نامه دوازدهم
سلام عزیز دل مامان
دیروز یه عالمه برات نوشتم ولی وقتی اومدم پای کامپیوتر همش پریده بود
احساس میکنم که یکی مطلبام رو خونده اینم شانس من هرجایی که دلم میخواد حرفام رو بنویسم یکی پیدا میشه و لو میره ای کاش حداقل خودش بیاد وبهم بگه که من بدونم کی اینجا رو خونده و کمی خیالم راحت بشه
فعلا مینویسم ولی شاید بعدا ادرس رو عوض کنم هر چند که این ادرس رو خیلی دوست دارم
از اینجا گفته بودم که پریشب شب خیلی بدی بود من بابا سر موضوع بیخود بحث کردیم و من واقعا غصه خوردم دیشب که با بابا صحبت میکردیم بهم گفت که تقصیر خودته دیگه نمیدونم چیکار باید بکنم خیلی خسته ام و اصلا حوصله زندگی کردن ندارم مثل یه مرده متحرکم که فقط وقایع روزانه رو انجام میده و هیچ هدفی نداره اینقدر این حالت برام زیاده که حتی خواب تو هم خنده رو لبم نمیاره
دلم یه جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغـــــــــــــــ از ته دل میخواد


نامه دوازدهم
